عمل به فعالیتی گفته می‌شود که از روی تعقل و تفکر انجام گیرد و با علم همراه باشد، در حالی که فعل معنای گسترده‌تری دارد و ممکن است با یا بدون تعقل و تفکر صورت پذیرد. این تفاوت را می‌توان از قرآن کریم نیز استنباط کرد؛ جایی که عمل به کارهای ارادی اطلاق می‌شود، اما فعل گاهی برای افعال جمادات نیز به کار رفته است، مانند آیه «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا» (سوره انبیاء، آیه ۶۳) که به معنای «بلکه بزرگ‌ترینشان چنین کرده است» می‌باشد.

رابطه عمل و اخلاق

اعمال انسان از اخلاقیات او نشأت می‌گیرد و خلق و خوی درونی در اعمال او آشکار می‌شود. به عبارتی، رفتارها و اعمال انسان ثمره خلق و خوی باطنی اوست. از سوی دیگر، اعمال انسان نیز به نوبه خود به اخلاق او شکل می‌دهد؛ تکرار یک عمل، چه خوب و چه بد، به تدریج به یک حالت درونی تبدیل شده و ادامه آن آمیرزا منجر به پیدایش یک ملکه اخلاقی می‌شود، خواه فضیلت باشد یا رذیلت. به همین دلیل، یکی از راه‌های مؤثر برای تهذیب نفس، تهذیب اعمال است.

در روایات اسلامی توصیه شده است که پس از لغزش‌ها و گناهان، فوراً توبه شود تا آثار آن از دل و جان زدوده شود و گناه به اخلاق رذیله تبدیل نگردد. برعکس، دستور داده شده است که کارهای نیک آنقدر تکرار شوند تا به عادت تبدیل گردند.

قرآن کریم نیز به این موضوع اشاره دارد:

  1. «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» (سوره مطففین، آیه ۱۴): چنین نیست که آنها می‌پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل‌هایشان نشسته است.
  2. «کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون» (سوره یونس، آیه ۱۲): این گونه برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند).
  3. «افمن زین له سوء عمله فرآه حسنا» (سوره فاطر، آیه ۸): آیا کسی که عمل بدش برای او آراسته شده و آن را خوب و زیبا می‌بیند، همانند کسی است که واقع را آنچنان که هست می‌یابد؟
  4. «وجدتها وقومها یسجدون للشمس من دون الله و زین لهم الشیطان اعمالهم…» (سوره نمل، آیه ۲۴): او و قومش را دیدم که برای غیر خدا – خورشید – سجده می‌کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده…
  5. «قل هل ننبئکم بالا خسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» (سوره کهف، آیه ۱۰۳): بگو آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین مردم در کارها چه کسانی هستند؟ آنها که تلاش‌هایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده با این حال می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند.
  6. «انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما» (سوره نساء، آیه ۱۷): توبه تنها برای کسانی است که کار بدی از روی جهالت انجام می‌دهند، سپس به زودی توبه می‌کنند؛ خداوند توبه چنین اشخاصی را می‌پذیرد و خدا دانا و حکیم است.
  7. «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها» (سوره توبه، آیه ۱۰۳): از اموال آنها صدقه‌ای (زکات) بگیر، تا به وسیله آن آنها را پاکسازی و پرورش دهی!

تفاوت اخلاق و عمل در انسان

با توجه به مطالب فوق، اخلاق یک امر درونی و باطنی است که منشأ رفتارهایی می‌شود، اما عمل چیزی است که در خارج و ظاهر و از روی قصد واقع می‌شود.

عمل به احکام دینی (شرع) و فعل اخلاقی

هر مبنایی که در نظام اخلاقی خود انتخاب کنیم، برای دستیابی به دستورات و الزامات اخلاقی، منابع خاصی مطابق با آن نظام خواهیم داشت. به عبارت دیگر، بین نظام اخلاقی و منابع اخلاقی رابطه‌ای منطقی و تناسبی عقلانی برقرار است.

برای تبیین نقش هر یک از منابع، ابتدا به جایگاه عقل و نقل (قرآن و سنت) به صورت کلی و سپس به هر یک از این منابع به طور جداگانه می‌پردازیم:

جایگاه عقل و نقل (قرآن و سنت)

در پیشینه اندیشه اسلامی، سه رویکرد در مورد جایگاه عقل و نقل وجود دارد: نقل‌محوری، عقل‌مداری و راه میانه.

  1. نقل‌محوری: بر اساس این دیدگاه، هرگونه داوری درباره خوبی و بدی به دست خداوند است. خوب چیزی است که شارع بدان امر کرده و بد چیزی است که او از آن نهی می‌کند، زیرا چنین کاری از توان عقل خارج است. در این نگرش، عقل تنها خادم دین و ابزاری برای فهم مفاهیم و مقاصد آن است.
  2. عقل‌مداری: این دیدگاه معتقد است که عقل به تنهایی و بی‌نیاز از شرع، توانایی تشخیص خوب و بد را دارد. این رویکرد که به «خردگرایی افراطی» شهرت یافته، همواره با جریان نقل‌محور در چالش بوده است.
  3. راه میانه: در کنار دو رویکرد پیشین، نگرش میانه سومی وجود دارد که جریان عقلی شیعی را تشکیل می‌دهد. در این دیدگاه، نکات زیر قابل توجه است:
  • راه‌های شناخت انسان (در افراد معمولی و بدون در نظر گرفتن وحی و شهود)، منحصر به حس و عقل است.
  • ادراک حسی از طریق حواس ظاهری و در اثر پیوند با جهان مادی خارجی به دست می‌آید. برد این ادراک بسیار محدود است و نمی‌توان انتظار داشت که بتواند مسیر صحیح زندگی را در همه ابعادش بشناسد. علاوه بر این، حس در بسیاری موارد خطا می‌کند و قادر به تشخیص نیست.
  • ادراک عقلی نیز تنها وسیله‌ای برای درک سلسله مفاهیم کلی و بدیهیات اولیه است. اینها نیز برای شناخت و تعیین مسیر زندگی کارایی ندارند. بیشترین توان چنین شناخت‌هایی آن است که بتواند یک سلسله مسائل فلسفی محض مانند وجود خدای متعال را اثبات کند.
  • با وجود نارسایی‌های راه‌های شناخت پیشین و ناتوانی آنها در تعیین برنامه دقیق زندگی به گونه‌ای که موجب سعادت و کمال اخروی و ابدی شود از یک سو، و حکیم بودن خداوند که معنا ندارد انسان را برای دستیابی به سعادت ابدی از راه اعمال اختیاری آفریده ولی شناخت‌های لازم را در اختیار او قرار ندهد از سوی دیگر، این نتیجه به دست می‌آید که حکمت الهی اقتضا می‌کند که شناخت لازم را در اختیار همه انسان‌ها قرار داده و راهی را معین کند که به پایه آن، انسان بتواند هدف و چگونگی رسیدن به آن را بشناسد و این راه، چیزی جز راه وحی و نبوت نیست.

قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره کرده آنجا که می‌فرماید: «ما پیامبرانی مژده و بیم دهنده فرستادیم تا از آن پس مردم را بر خداوند حجتی نباشد» (نساء، ۱۶۵).

از آنجا که ما در تشخیص کمال با مشکل روبه‌رو هستیم و از طرفی رابطه افعال با نتایج آنها در بسیاری از موارد بر ما نامعلوم است، تضمینی وجود ندارد که عقل انسان کمال مطلوب را درست شناخته یا پیوند میان افعال اختیاری آدمی با آن را درست درک کند؛ یعنی به درستی بداند که فلان کار خاص چه تأثیری در رسیدن به کمال مطلوبش دارد؟ آیا او را به آن نزدیک می‌کند یا از آن دورتر می‌سازد. این است که برای دور ماندن از خطاهای احتمالی دوگانه مزبور، یعنی تشخیص هدف مطلوب و نیز راه منتهی به آن، باید به دامان شرع و پیام الهی پناه آورد.

با توجه به مطالب بالا، شرع (عمل به احکام دینی) به عنوان یکی از منابع فعل اخلاقی می‌باشد.